
من ز ايين زمان خسنه شدم .
اين چه ايين حقيري ست كه خدا را بايد از سر گنبدكاني پر از زرق و طلا
جستجو كرد
چرا؟
اين چه بي بنيادي است
كه خدا را بايد
از ته دورترين نقطه نذر ابدي
به حقيقت دريافت .
--------------------------------
من شنيدم كه زلال است خدا
زهي اكنون در كنار دريا
خالي از حس خدا ميمانيم
من شنيدم كه خدا را بايد
از سرچشمه پر ابيها ديدو بوييد و شنيد
جرعه اي هم نوشيد .
نه نميخواهم تاداغ بي باوري بر من بخورد
داغ بي ايماني.
------------------------------
من خدا ميجويم
از خدا ميگويم
مگه جز اينكه خدا ميگويد :
دشمني دور كنيم
دوستي جور كنيم
مهربانتر باشيم
يار در غم باشيم
صاف و يكرنگ شويم
از گنه دور شويم
از خودش حاجت خود را جستجو گر باشيم
و بدانيم كه خدا
ساده تر ميشنود
ما چه آيين بدي بار زديم
و خدا ميداند
دين خود دار زديم
------------------------------
من ديوانه مست
پي بت ميگردم
زخدا دور شدم
دور خود ميگردم
از همه آييني كه تلنبار زديم
دشمني ميبارد
و فساد و نيرنگ
و دروغ و تزوير رنگ خون ميبارد
پشته ها از كشته ها دارد نشان
در اين زمان
هر يكي دين خودش
به رخ دين دگر ميكشد
ايواي چه سود
--------------------------------
مگه جز اينكه خدا ميگويد :
دشمني دور كنيم
فاصله كور كنيم
دوستي جور كنيم
صلح اديان چه پيامي دارد؟
كاش ميشد همه بر يك آيين
بر سر يك معبد
دور هم حلقه زنيم
دور از رنگ ريا
دور از فاصله ها
از خدا برگوييم
كاش تا پاك كنيم
دين خود را و دگر
كاش تا حلقه زنيم
دور هم يكديگر




